تبليغاتX
شب نیلوفری
هر ستاره شبی است که از تو دورم... این شب نیلوفری آسمان چه پرستاره است...

خدايا جسمم، روحم، تمام وجودم، همه هست و نيستم ازتوست

خدايا  می دانم كه تو از همه انس گيرنده تری

 

اگر تنهايی و غربت به وحشتم اندازد ياد تو آرامش دهنده تر است

 

دنيا سرمنزل ناآرامی هاست

 

جايگاه ديدار كردن ها و جدايی هاست

 

چاره انديشی های آن ناتوان كننده است

 

پس خدايا خودت مرا به آرامش برسان

 

جانم را به آنچه مايه رستگاری من است هدايت كن

 

و كمك كن در منزلگاه امن با آرامش قدم بگذارم

                                 

كه اين آرامش حقيقی و هميشگی است

 

خداي من

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 23:31  توسط راحله | 

 

یکدیگر را دوست بدارید اما از عشق زنجیر مسازید.

 

بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحل های جانتان در تموج و اهتزاز باشد.

 

جامهای یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید.

 

از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هر دو از یک قرص نان تناول مکنید.

 

به شادمانی با هم برقصید و اواز بخوانید اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشد.

 

همچون سیمهای عود که هر یک در مقام خود تنها است اما همه با هم به یک اهنگ می ترنمند

 

دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید

 

زیرا تنها دست زندگی است که می تواند دلهای شما را در خود نگاه دارد

 

در کنار هم باستید اما نه بسیار نزدیک:

 

از انکه ستون های معبد به جدایی بار بهتر کشند

 

وبلوط و سرو در سایه هم به کمال رویش نرسند

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 23:21  توسط راحله | 
 
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 23:18  توسط راحله | 
 
 

دلتنگ نباش که باز میگردم....

با تمام یادهای جهان

و فریاد خاموش سالهایت را در آغوش خواهم کشید...

باز میگردم و از تمام بودنهای بی تو و نبودنهای با تو خواهم گفت

و اینبار

نوبت تو می شود که بروی...

اما باز نمی گردی

و من این را می دانم...

باز نگشتی...

و من ماندم تمام به اغوش نکشیدنها

یاد ها و فریاد ها  ........

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 23:3  توسط راحله | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 23:37  توسط راحله | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 23:33  توسط راحله | 
 
 
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است ...

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما...

سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد...

اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید...

 
افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند...

پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر...

كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم

كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید...

انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند...

همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد...

تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است...

دشوارترین قدم، همان قدم اول است...

عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید...

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد...

 
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید...

در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش...

امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست...

برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست...

امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم...

بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید!

آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند...
 
 هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود...

 
اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید...

صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست...

وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند !

كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد...

كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند !

بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی !!!

آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید...

اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید...

خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید ...

خداوند به هر پرنده ای دانه ای میدهد، ولی آن را داخل لانه اش نمیاندازد !

درباره درخت، بر اساس میوه اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش !

انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند كه خیال میكند دیگران را فریب داده است !!!

كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند !!!

هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد ...

كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است !

اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت !!!

اینكه ما گمان میكنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 23:19  توسط راحله | 
 

« امروز یک روز بارانی است

دل به رنگ آبی آسمان تیره و تار شده است

قطره های درخشان باران پهنه وسیعی از زمین را فرا گرفته است

و اما من.....

من حس متفاوت از هر روز را دارم

سرشار از شور و نشاطم

کلماتم به رنگ عشق است

دستانم مملو از مهربانی است

دلم لبریز از حس زیبای دوست داشتن است

و وجودم از تو وجود یافته

و اما تو....

خواستنی ترین خواسته من

عزیزترین مهمان قلبم

با ارزشترین دارایی من

همه عشق من

و اما عشق....

عشق تلاقی نگاه من و توست. »

« من از قصه زندگی ام نمی ترسم

من از بی تو بودن٬ به یاد تو زیستن٬ و تنها به یاد خاطرات گذشته بودن می ترسم

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالامال از غم زندگیست

اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده

بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم

بدان که قلب من هم شکسته

بدان که روحم از همه دردها خسته شده

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد

پس برگرد که به امید دیدار تو زنده ام. »

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:43  توسط راحله | 

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

         جان بی تو به سر آمد وقت است که باز آیی

 

 

                         شايد اين جمعه بيايد، شايد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:27  توسط راحله | 

 

"زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم."

 

Click for Full Size View

 

«باران یادگار توست خاطره نمناکی نگاه من است باران اشک آسمانمان است.همانروزی که بارید و مرا از

وداع خبر داد از آینده های بی تو بودن ، از حسرت. لیکن من آنقدر غرق در تو بودم که آسمان را از یاد برده

بودم نه تنها آسمان که تمام دنیا را.باران دگر بار رفت و آمد ولی افسوس که این بار تنها من بود و دل در

حسرت تو که بر چشمانم لبخند بزنی و بگویی باز چترت را فراموش کرده ای و من آرام می گویم دستان تو را

که دارم باکی نیست. و امروز تنها در آستانه پنجره نجوا خواهم کرد:

             

 

هر وقت که بارون می باره تو رو کنارم می بینم            

                                                                          حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم.»

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:22  توسط راحله | 

                                         

 

عشق یعنی مستی و دیوانگی                      عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر                   عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی سر به دار آویختن                    عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن                 عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن                    عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار                       عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن                    عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب                   عشق یعنی لحظه های ناب ناب 

عشق یعنی سوز نی ، آه شبان                  عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دل سوخته                  عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن                    عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن                 عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمّم، یک نماز                  عشق یعنی عالمی راز و نیاز 

عشق یعنی با پرستو پر زدن                     عشق یعنی آب بر آذر زدن

عشق یعنی بیستون کندن به دست               عشق یعنی زاهد اما بُـت پرست

عشق یعنی همچو من شیدا شدن                عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون              عشق یعنی درد و محنت در درون

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

                                       

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 10:4  توسط Y:S |  یک نظر

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 23:4  توسط راحله | 
 

 
 

 

                   

هر چی آرزوی خوبه مال تو

 

هر چی که خاطره داری مال من

 

اون روزای عاشقونه مال تو

 

این روزای بیقراری مال من

 

                     

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 22:57  توسط راحله | 

 

خدایا تو را شکر میگویم برای تمام چیزهایی که به من بخشیدی و تمام چیزهایی که به من قرض دادی و بازپس گرفتی...

برای تمام تنهایی هایم،مشکلاتم،اشکهایم و غصه هایم که مرا به تو نزدیک و نزدیکتر کرد...

برای سلامتی و حیات و سر پناهی که در اختیارم قرار دادی...

برای توانایی و امیدی که در نهادم به امانت گذاردی تا بر مشکلاتم چیره گردم...

امسال چه چیزی در انتظارم خواهد بود؟

خدایا همان را میخواهم که تو برایم خواسته ای....فقط به من آنقدر شجاعت و امید ده که نومید نشوم و آنقدر عشق و سلامت که هر روز به تو و دوستان تو نزدیکتر شوم...

به تمامی دوستانم و اطرافیانم سلامت،بهروزی و آرامش عنایت فرما...

خدایا...آنچه را که نمیدانم چگونه باید از تو بخواهم بر من عطا کن...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 22:56  توسط راحله | 

كاش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 13:0  توسط راحله | 
 
 

                      

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:54  توسط راحله | 

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که آب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به آرزوهای محال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطر دود لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان

برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو را برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:16  توسط راحله | 

 

تنها آرزوم اينه

قدر منو بدوني

مثل دستاي جدا

كه با هم ميشن دو تا

هميشه با من بموني

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 12:23  توسط راحله | 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 22:53  توسط راحله | 

 

گفتند ستاره را نمی توان چید ... و آنان که باور کردند... برای چیدن ستاره ... حتی دستی دراز نکردند... اما باور کن ... که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره... دست دراز کردم... و هر چند دستانم تهی ماند ... اما چشمانم لبریز ستاره شد ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 13:52  توسط راحله | 
ماهاتما گاندي :

هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاك ميسازد:

1-سياست بدون شرف

2- لذت بدون وجدان

 ۳- پول بدون كار

۴-شناخت بدون ارزشها

۵- تجارت بدون اخلاق

۶- دانش بدون انسانيت

7- عبادت بدون فداكاري

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 14:9  توسط راحله | 

 

 

 

 

 

 

 

 

در خلوت من نگاه سبزت جاريست اين قسمت بي تو بودنم اجباريست افسوس كه نميشود كنارت

 

باشم بي تو هر ثانيه و لحظه من تكراريست

 

 دوستت دارم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 22:33  توسط راحله | 
+اگر احساس رنج کردی، بی حکمت نیست، چیزی در دلت هست که باید بسوزد تا تو پاک شوی. 

+هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد،او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد. 

+دنیا سه اصل دارد:1)خاطرات 2)غم 3)عشق. با اولی زندگی کن،دومی را به خاطر سومی تحمل کن.

 +همیشه به اندازه آرزو هایت تلاش کن ویا به اندازه تلاشت آرزو کن. 

+از افرادی که سعی دارند آرزوهای شما را بی اهمیت جلوه دهند دوری کنید.انسان های کوچک همیشه همین کار را می کنند اما انسان های بزرگ می توانند این حس را به شما منتقل کنندکه، شما هم می توانید بزرگ باشید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 13:43  توسط راحله | 

  

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 13:39  توسط راحله | 

 

 

اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي كه تا به حال تجربه  كرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي كه هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 13:17  توسط راحله | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 11:53  توسط راحله | 

 

 

 

هميشه دليل شادي كسي باش نه قسمتي از شادي او، و هميشه قسمتي از غم هاي كسي باش نه دليل او

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 11:51  توسط راحله | 
خیلی دوست دارم بدونم آخر .... چی میشه اگه بتونه کسی به من بگه ممنون میشم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 13:9  توسط راحله | 
من از عاشقی

                           تنهایی بود

سهم من از آسمون

                           گوشه ای بی ستاره بود

سهم من از روزگار

                           چیزی بجز حسرت نبود

سهم من ازشب و روز

                           تیک تیک ساعتم بود

سهم من از مال دنیا

                            یه قلم و کاغذ بود

سهم من از نوشتن

                           یه کلام بود

اونم..................

                           هنوزم دوست دارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 13:6  توسط راحله | 

 

 

بگذار عاشق بمانم...  
  
اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير!  
  
بگذار عاشق بمانم ، اين قلب عاشق را از من نگير!  
  
دستهاي گرمت را از من جدا نکن ...  
  
بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در اين دنياي بي محبت نکن!  
  
مي خواهم از عشق تو بميرم ...  
  
بگذار بميرم مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن!  
  
خيلي دوستت دارم ، اين کلام مقدس را باور کن ...  
  
از ته دل دوستت دارم ، اين دل عاشقم را تنهايي در اين گرداب زندگي رها نکن!  
  
مي خواهم در کنار تو باشم و با عشق تو زندگي کنم..  
  
دل من عاشق تو هست ، مرا دلتنگ لحظه ديدار نکن!  
  
دلم ميخواهد تنها براي من باشي و قلبت تنها براي من بتپد ...  
  
قلب من براي تو ، اين قلب بي طاقتم را زير پاهايت له نکن...  
  
اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير  
  
بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روي آتش عشقم نريز!  
  
مرا تنها نگذار و در سيلاب نااميدي رها نکن....  
  
به خدا خيلي دوستت دارم ، مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن!  
  
تا ابد با من بمان و مرا دوست داشته باش ، مثل آن سنگدلان با ما بي وفايي نکن!  
  
 مجنون اين ليلاي خسته و دلشکسته باش ، اين احساسات عاشقانه ام را پاره پاره نکن!

 

تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!

تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي

دنياست براي من! من زنده هستم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 12:55  توسط راحله | 

 

رفتي و درد و غم دل را نفهميدي چرا؟


                            رفتي و با اشك چشمانم بجنگيدي چرا؟


لحظه هاي بي تو بودن گر چه با ياد تو بود


                           سهم من از با تو بودن گريه و داد تو بود


غير دل لايق ندانستم بريزم پاي تو


                          اشك چشمانم گرفته در نبودت جاي تو


قصه پايان عشق ما به هر جا سر زده


                         چون كبوتر بر خيال لحظه هايم پر زده


مي روم ديگر زمن نامي نبر تا زنده ام


                        گر بگيري رد پايم بعد از اين شرمنده ام


مي روم با خاطرات مرده ام خلوت كنم


                       شايد از درد تو بر ديوانگي عادت كنم


ميروم اما بدان اين قلب من حيران توست


                       تا ابد اي نازنين چشمان من گريان توست

 


 
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 12:47  توسط راحله | 

شده كه تا حالا اونقدر دلت به درد اومده باشه كه ندوني كه چيكار بايد بكني؟

تا حالا شده كه دلت بخواد داد بزني طوري كه صدات تا هفت آسمون بره؟

تا حالا شده كه بغض كني و نداني كه چرا و براي چي دلت اين طور گرفته؟

تا حالا شده كه از همه چيز و همه كس دلت بگيره و حس كني آخر خط هستي؟

تا حالا برات پيش اومده كه بخواي گريه كني اما شانه‌اي را براي ريختن اشكات پيدا نكني؟

شده كه كسي و پيدا نكني تا براش درد و دل كني و احساس كني اون لحظه تنهاتريني؟

اگه شده كه مي‌دونم شده... به ياد داشته باش هميشه يكي هست و توي كوچه باغ‌هاي دلتنگي‌ هرگز تنها نيستي...!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 11:13  توسط راحله | 
قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم تا بداني که من ساده ترينم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 11:4  توسط راحله | 
من كه از جنس تو بودم
                                    پاي حرفاي تو موندم
                                                                       چرا ميگي ناگزيري؟
                                                                       من كه هر چي گفتي بودم
                                    هنوزم يادم نرفته
                                    تو پر از عاشقي بودي
                                                                       منم هر چيزي كه داشتم
                                                                       پاي عشق تو نشوندم
                                    حالا ميگي كه ترانه
                                    واسه ما هيچي نداره؟
                                                                        يادته ترانه هامو
                                                                       واسه خاطرت سوزوندم
                                    تو چرا دلت گرفته؟
                                     چرا ميگي تنها هستي؟
                                                                         من كه تنها بودم اما
                                                                         تنهايي رواز تو روندم
                                    جرم من چي بود كه امروز
                                    بي گناه پر گناهم
                                                                        من كه عشقم رو عزيزم
                                                                       هر جا تو خواستي كشوندم
                                     عاشقي كردي و رفتي
                                    همه ي دار و ندارم
                                                                       اما محتاج تو هستم
                                                                      كاش منم مثل تو بودم...........

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 10:49  توسط راحله | 

چه كسي معني عشق را مي داند؟

عشق اگر:

 وصل است ، چرا در عين شيريني ،  تلخ است ؟

عشق اگر:

هجران است ،چرا در عين تلخي ،  شيرين است ؟

عشق اگر:

خودخواهي است ، چرا درآن ايثار نمود مي يابد؟

عشق اگر:

ايثار است ، چرا در در آن نوعي خودخواهي نهفته است؟

عشق اگر:

صبر است ، چرا صبوري كردن در آن نا ممكن است ؟

عشق اگر:

بي قراري است  ، چرا صبر در آن هر ناممكني را ممكن  مي كند  ؟

عشق اگر:

زندگي است  ، چرا براي درك آن از زنده بودن  نيز  مي گذرند ؟

عشق اگر:

مرگ است ، چرا مترقي ترين نوع حيات درآن  متجلّي است ؟

 

هرچند پاسخي نمي يابيم ولي شايد :

عشق ، وصلي هجران گونه است

كه در انتهاي ايثار ، تو را خودخواهانه

مايل به مرگي زندگي گونه مي كند ،

 كه صبور ي درآن همتاي بيقراريست !

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 10:48  توسط راحله | 

فصل دلتنگی است .

 

امشب ، خاطری آشفته را

 

جای دل ، پیمانه ای لبریز تنهایی

 

میان سینه دارم

 

درد بی دردیست ، امشب

 

دامن جانم گرفته

 

ناز کمتر کن بیا ای درد !

 

در چشمم نشین

 

ای فسونگر رهنورد کوره راه انتظار !

 

ای شکوه قامت سبز بهار !

 

ای تبسم واژه (( تلواسه )) !

 

ای همرنگ دوست !

 

آشنایم کن به غربت

 

آشنایم کن به حسرت ،

                  

 

      خسته شدم دل شكسته شدم                   

   بیقرارم ، بیقرارم ، بیقرارم .....بیقرار

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:19  توسط راحله | 

 

آنان که می گویند زمان

قلب شکسته

را درمان می کند ،

لیکن زمان متوقف شده !!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:6  توسط راحله | 
 

فرق نمیکنه برکه آب کوچکی باشی یا دریای بیکران...زلال که باشی آسمان درتوست

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 8:40  توسط راحله | 
امشب را مي انديشم......

مي انديشم و مي انديشم.......

به تنهايي سادگي ام.....

 

به سادگي بي بهانه تنهاييهايم .......

و به يکتايي عشقي که در دل دارمش..........

به قرمز اشتياق جسم سردم......

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 8:39  توسط راحله | 

 


شانه هایت چه غریبانه می لرزد از ترس جدايی بود ....

 و پرنده های غریب آرزوهایمان چه آزادانه پر گشودند به سوی دستانت


چه غریب در پشت پنجره های غربت صدایمان را به آسمان فرستادیم


تا از فرشته ها ارمغان پاییز را بگیریم ...


و چه زیبا بود لحظه هایی که نگاهمان تلاقی عشق دو کبوتر را به یاد

می آورد...


تو با برگها به زمین آمدی و با نسیم صبحگاهان از خاطره ها زدوده

 شدی ...


و فقط در یاد و خاطره دو نرگس عاشق ثابت ماندی....


تو را دوست میدارم و تنها تو را چرا که هنوز به یاد تلاقی نگاه خسته ام

بر چشمان پر نیازت


می توانم زندگی کنم.


من عاشق بوی دستان گرمت هستم که در هر فضایی بوی بهار را

میدهد و عاشق آن نگاه


خسته ات که بوی نیاز گمشده را میدهد.


دوستم بدار تنها برای یک لحظه و تنها برای یک لحظه صدایم کن تا دنیای

 خوب افسانه هایم را


با ناقوس صدایت به آخرین پرواز نگاهت بسپارم ...

پاییز با تو از راه رسید ...


و پرنده های غریب آرزوهایمان چه آزادانه پر گشودند به سوی دستانت


چه غریب در پشت پنجره های غربت صدایمان را به آسمان فرستادیم


تا از فرشته ها ارمغان پاییز را بگیریم ...


و چه زیبا بود لحظه هایی که نگاهمان تلاقی عشق دو کبوتر را به یاد

می آورد...


تو با برگها به زمین آمدی و با نسیم صبحگاهان از خاطره ها زدوده

 شدی ...


و فقط در یاد و خاطره دو نرگس عاشق ثابت ماندی....


تو را دوست میدارم و تنها تو را چرا که هنوز به یاد تلاقی نگاه خسته ام

بر چشمان پر نیازت


می توانم زندگی کنم.


من عاشق بوی دستان گرمت هستم که در هر فضایی بوی بهار را

میدهد و عاشق آن نگاه


خسته ات که بوی نیاز گمشده را میدهد.


دوستم بدار تنها برای یک لحظه و تنها برای یک لحظه صدایم کن تا دنیای

 خوب افسانه هایم را


با ناقوس صدایت به آخرین پرواز نگاهت بسپارم ...


شانه هایت چه غریبانه می لرزد از ترس جدايی بود ....

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 8:18  توسط راحله | 

 


شانه هایت چه غریبانه می لرزد از ترس جدايی بود ....

 و پرنده های غریب آرزوهایمان چه آزادانه پر گشودند به سوی دستانت


چه غریب در پشت پنجره های غربت صدایمان را به آسمان فرستادیم


تا از فرشته ها ارمغان پاییز را بگیریم ...


و چه زیبا بود لحظه هایی که نگاهمان تلاقی عشق دو کبوتر را به یاد

می آورد...


تو با برگها به زمین آمدی و با نسیم صبحگاهان از خاطره ها زدوده

 شدی ...


و فقط در یاد و خاطره دو نرگس عاشق ثابت ماندی....


تو را دوست میدارم و تنها تو را چرا که هنوز به یاد تلاقی نگاه خسته ام

بر چشمان پر نیازت


می توانم زندگی کنم.


من عاشق بوی دستان گرمت هستم که در هر فضایی بوی بهار را

میدهد و عاشق آن نگاه


خسته ات که بوی نیاز گمشده را میدهد.


دوستم بدار تنها برای یک لحظه و تنها برای یک لحظه صدایم کن تا دنیای

 خوب افسانه هایم را


با ناقوس صدایت به آخرین پرواز نگاهت بسپارم ...

پاییز با تو از راه رسید ...


و پرنده های غریب آرزوهایمان چه آزادانه پر گشودند به سوی دستانت


چه غریب در پشت پنجره های غربت صدایمان را به آسمان فرستادیم


تا از فرشته ها ارمغان پاییز را بگیریم ...


و چه زیبا بود لحظه هایی که نگاهمان تلاقی عشق دو کبوتر را به یاد

می آورد...


تو با برگها به زمین آمدی و با نسیم صبحگاهان از خاطره ها زدوده

 شدی ...


و فقط در یاد و خاطره دو نرگس عاشق ثابت ماندی....


تو را دوست میدارم و تنها تو را چرا که هنوز به یاد تلاقی نگاه خسته ام

بر چشمان پر نیازت


می توانم زندگی کنم.


من عاشق بوی دستان گرمت هستم که در هر فضایی بوی بهار را

میدهد و عاشق آن نگاه


خسته ات که بوی نیاز گمشده را میدهد.


دوستم بدار تنها برای یک لحظه و تنها برای یک لحظه صدایم کن تا دنیای

 خوب افسانه هایم را


با ناقوس صدایت به آخرین پرواز نگاهت بسپارم ...


شانه هایت چه غریبانه می لرزد از ترس جدايی بود ....

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 8:13  توسط راحله | 

به یاد تو...

كارگاه طراحي قالب - قالبهاي رايگان وبلاگ و سايت
دوستت دارم
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 8:56  توسط راحله | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هر کسی می خواهد وارد خانه ی پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند
شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار، خانه ی ما اینجاست

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم(الهه ناز)
گاه نامه ی زندگی من(گل بنفشه)
دو کبوتر (الهام زندگی)
عاشقانه های من و عسلیم (طنین عشق)
عشق من دوستت دارم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

<-BlogTitle->

<-PostTitle->

<-PostContent->


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostDate-> ساعت <-PostTime-> موضوع <-PostCategory-> | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting