![]() |
![]() |
|
| هر ستاره شبی است که از تو دورم... این شب نیلوفری آسمان چه پرستاره است... |
|
خدايا جسمم، روحم، تمام وجودم، همه هست و نيستم ازتوست خدايا می دانم كه تو از همه انس گيرنده تری
اگر تنهايی و غربت به وحشتم اندازد ياد تو آرامش دهنده تر است دنيا سرمنزل ناآرامی هاست جايگاه ديدار كردن ها و جدايی هاست چاره انديشی های آن ناتوان كننده است پس خدايا خودت مرا به آرامش برسان جانم را به آنچه مايه رستگاری من است هدايت كن و كمك كن در منزلگاه امن با آرامش قدم بگذارم كه اين آرامش حقيقی و هميشگی است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 23:31 توسط راحله |
|
|
یکدیگر را دوست بدارید اما از عشق زنجیر مسازید. بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحل های جانتان در تموج و اهتزاز باشد. جامهای یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید. از نان خود به یکدیگر هدیه دهید اما هر دو از یک قرص نان تناول مکنید. به شادمانی با هم برقصید و اواز بخوانید اما بگذارید هر یک برای خود تنها باشد. همچون سیمهای عود که هر یک در مقام خود تنها است اما همه با هم به یک اهنگ می ترنمند دلهایتان را به هم بسپارید اما به اسارت یکدیگر ندهید زیرا تنها دست زندگی است که می تواند دلهای شما را در خود نگاه دارد در کنار هم باستید اما نه بسیار نزدیک: از انکه ستون های معبد به جدایی بار بهتر کشند وبلوط و سرو در سایه هم به کمال رویش نرسند |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 23:21 توسط راحله |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 23:18 توسط راحله |
|
|
دلتنگ نباش که باز میگردم.... با تمام یادهای جهان و فریاد خاموش سالهایت را در آغوش خواهم کشید... باز میگردم و از تمام بودنهای بی تو و نبودنهای با تو خواهم گفت و اینبار نوبت تو می شود که بروی... اما باز نمی گردی و من این را می دانم... باز نگشتی... و من ماندم تمام به اغوش نکشیدنها یاد ها و فریاد ها ........
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 23:3 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 23:37 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 23:33 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 23:19 توسط راحله |
|
|
« امروز یک روز بارانی است دل به رنگ آبی آسمان تیره و تار شده است قطره های درخشان باران پهنه وسیعی از زمین را فرا گرفته است و اما من..... من حس متفاوت از هر روز را دارم سرشار از شور و نشاطم کلماتم به رنگ عشق است دستانم مملو از مهربانی است دلم لبریز از حس زیبای دوست داشتن است و وجودم از تو وجود یافته و اما تو.... خواستنی ترین خواسته من عزیزترین مهمان قلبم با ارزشترین دارایی من همه عشق من و اما عشق.... عشق تلاقی نگاه من و توست. » « من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن٬ به یاد تو زیستن٬ و تنها به یاد خاطرات گذشته بودن می ترسم ای بهار زندگی ام اکنون که قلبم مالامال از غم زندگیست اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده بگذار در آغوشت آرامش را به دست آورم بدان که قلب من هم شکسته بدان که روحم از همه دردها خسته شده این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد پس برگرد که به امید دیدار تو زنده ام. »
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:43 توسط راحله |
|
|
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی جان بی تو به سر آمد وقت است که باز آیی
شايد اين جمعه بيايد، شايد...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:27 توسط راحله |
|
|
"زیر باران گریه کردم بلکه باران شوید از جانم گناهم."
«باران یادگار توست خاطره نمناکی نگاه من است باران اشک آسمانمان است.همانروزی که بارید و مرا از وداع خبر داد از آینده های بی تو بودن ، از حسرت. لیکن من آنقدر غرق در تو بودم که آسمان را از یاد برده بودم نه تنها آسمان که تمام دنیا را.باران دگر بار رفت و آمد ولی افسوس که این بار تنها من بود و دل در حسرت تو که بر چشمانم لبخند بزنی و بگویی باز چترت را فراموش کرده ای و من آرام می گویم دستان تو را که دارم باکی نیست. و امروز تنها در آستانه پنجره نجوا خواهم کرد:
هر وقت که بارون می باره تو رو کنارم می بینم حس میکنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم.» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 21:22 توسط راحله |
|
|
|
||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 23:4 توسط راحله |
|
|
هر چی آرزوی خوبه مال تو
هر چی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این روزای بیقراری مال من
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 22:57 توسط راحله |
|
|
خدایا تو را شکر میگویم برای تمام چیزهایی که به من بخشیدی و تمام چیزهایی که به من قرض دادی و بازپس گرفتی... برای تمام تنهایی هایم،مشکلاتم،اشکهایم و غصه هایم که مرا به تو نزدیک و نزدیکتر کرد... برای سلامتی و حیات و سر پناهی که در اختیارم قرار دادی... برای توانایی و امیدی که در نهادم به امانت گذاردی تا بر مشکلاتم چیره گردم... امسال چه چیزی در انتظارم خواهد بود؟ خدایا همان را میخواهم که تو برایم خواسته ای....فقط به من آنقدر شجاعت و امید ده که نومید نشوم و آنقدر عشق و سلامت که هر روز به تو و دوستان تو نزدیکتر شوم... به تمامی دوستانم و اطرافیانم سلامت،بهروزی و آرامش عنایت فرما... خدایا...آنچه را که نمیدانم چگونه باید از تو بخواهم بر من عطا کن...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 22:56 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 13:0 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:54 توسط راحله |
|
|
تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می شود دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به خاطر دود لاله های وحشی به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان برای بنفشیه بنفشه ها دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم تو را برای لبخند تلخ لحظه ها پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه
تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 12:16 توسط راحله |
|
|
تنها آرزوم اينه
قدر منو بدوني
مثل دستاي جدا
كه با هم ميشن دو تا
هميشه با من بموني
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 12:23 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 22:53 توسط راحله |
|
|
گفتند ستاره را نمی توان چید ... و آنان که باور کردند... برای چیدن ستاره ... حتی دستی دراز نکردند... اما باور کن ... که من به سوی زیباترین و دورترین ستاره... دست دراز کردم... و هر چند دستانم تهی ماند ... اما چشمانم لبریز ستاره شد ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 13:52 توسط راحله |
|
|
ماهاتما گاندي :
هفت چيز انسان را از پاي در مي آورد و هلاك ميسازد: 1-سياست بدون شرف 2- لذت بدون وجدان ۳- پول بدون كار ۴-شناخت بدون ارزشها ۵- تجارت بدون اخلاق ۶- دانش بدون انسانيت 7- عبادت بدون فداكاري
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 14:9 توسط راحله |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 22:33 توسط راحله |
|
|
+اگر احساس رنج کردی، بی حکمت نیست، چیزی در دلت هست که باید بسوزد تا تو پاک شوی.
+هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد،او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد. +دنیا سه اصل دارد:1)خاطرات 2)غم 3)عشق. با اولی زندگی کن،دومی را به خاطر سومی تحمل کن. +همیشه به اندازه آرزو هایت تلاش کن ویا به اندازه تلاشت آرزو کن. +از افرادی که سعی دارند آرزوهای شما را بی اهمیت جلوه دهند دوری کنید.انسان های کوچک همیشه همین کار را می کنند اما انسان های بزرگ می توانند این حس را به شما منتقل کنندکه، شما هم می توانید بزرگ باشید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم فروردین 1387ساعت 13:43 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم فروردین 1387ساعت 13:39 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم فروردین 1387ساعت 13:17 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 11:53 توسط راحله |
|
|
هميشه دليل شادي كسي باش نه قسمتي از شادي او، و هميشه قسمتي از غم هاي كسي باش نه دليل او
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 11:51 توسط راحله |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 13:9 توسط راحله |
|
![]() من از عاشقی
تنهایی بود سهم من از آسمون گوشه ای بی ستاره بود سهم من از روزگار چیزی بجز حسرت نبود سهم من ازشب و روز تیک تیک ساعتم بود سهم من از مال دنیا یه قلم و کاغذ بود سهم من از نوشتن یه کلام بود اونم.................. هنوزم دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 13:6 توسط راحله |
|
|
تا وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!
دنياست براي من! من زنده هستم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 12:55 توسط راحله |
|
|
رفتي و درد و غم دل را نفهميدي چرا؟
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 12:47 توسط راحله |
|
|
شده كه تا حالا اونقدر دلت به درد اومده باشه كه ندوني كه چيكار بايد بكني؟ تا حالا شده كه دلت بخواد داد بزني طوري كه صدات تا هفت آسمون بره؟ تا حالا شده كه بغض كني و نداني كه چرا و براي چي دلت اين طور گرفته؟ تا حالا شده كه از همه چيز و همه كس دلت بگيره و حس كني آخر خط هستي؟ تا حالا برات پيش اومده كه بخواي گريه كني اما شانهاي را براي ريختن اشكات پيدا نكني؟ شده كه كسي و پيدا نكني تا براش درد و دل كني و احساس كني اون لحظه تنهاتريني؟ اگه شده كه ميدونم شده... به ياد داشته باش هميشه يكي هست و توي كوچه باغهاي دلتنگي هرگز تنها نيستي...!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 11:13 توسط راحله |
|
|
قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم تا بداني که من ساده ترينم...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 11:4 توسط راحله |
|
|
من كه از جنس تو بودم
پاي حرفاي تو موندم چرا ميگي ناگزيري؟ من كه هر چي گفتي بودم هنوزم يادم نرفته تو پر از عاشقي بودي منم هر چيزي كه داشتم پاي عشق تو نشوندم حالا ميگي كه ترانه واسه ما هيچي نداره؟ يادته ترانه هامو واسه خاطرت سوزوندم تو چرا دلت گرفته؟ چرا ميگي تنها هستي؟ من كه تنها بودم اما تنهايي رواز تو روندم جرم من چي بود كه امروز بي گناه پر گناهم من كه عشقم رو عزيزم هر جا تو خواستي كشوندم عاشقي كردي و رفتي همه ي دار و ندارم اما محتاج تو هستم كاش منم مثل تو بودم...........
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 10:49 توسط راحله |
|
|
چه كسي معني عشق را مي داند؟ عشق اگر: وصل است ، چرا در عين شيريني ، تلخ است ؟ عشق اگر: هجران است ،چرا در عين تلخي ، شيرين است ؟ عشق اگر: خودخواهي است ، چرا درآن ايثار نمود مي يابد؟ عشق اگر: ايثار است ، چرا در در آن نوعي خودخواهي نهفته است؟ عشق اگر: صبر است ، چرا صبوري كردن در آن نا ممكن است ؟ عشق اگر: بي قراري است ، چرا صبر در آن هر ناممكني را ممكن مي كند ؟ عشق اگر: زندگي است ، چرا براي درك آن از زنده بودن نيز مي گذرند ؟ عشق اگر: مرگ است ، چرا مترقي ترين نوع حيات درآن متجلّي است ؟ هرچند پاسخي نمي يابيم ولي شايد : عشق ، وصلي هجران گونه است كه در انتهاي ايثار ، تو را خودخواهانه مايل به مرگي زندگي گونه مي كند ، كه صبور ي درآن همتاي بيقراريست ! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 10:48 توسط راحله |
|
|
فصل دلتنگی است .
امشب ، خاطری آشفته را
جای دل ، پیمانه ای لبریز تنهایی
میان سینه دارم
درد بی دردیست ، امشب
دامن جانم گرفته
ناز کمتر کن بیا ای درد !
در چشمم نشین
ای فسونگر رهنورد کوره راه انتظار !
ای شکوه قامت سبز بهار !
ای تبسم واژه (( تلواسه )) !
ای همرنگ دوست !
آشنایم کن به غربت
آشنایم کن به حسرت ،
بیقرارم ، بیقرارم ، بیقرارم .....بیقرار
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:19 توسط راحله |
|
|
آنان که می گویند زمان قلب شکسته را درمان می کند ، لیکن زمان متوقف شده !!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:6 توسط راحله |
|
|
فرق نمیکنه برکه آب کوچکی باشی یا دریای بیکران...زلال که باشی آسمان درتوست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم فروردین 1387ساعت 8:40 توسط راحله |
|
|
امشب را مي انديشم......
مي انديشم و مي انديشم....... به تنهايي سادگي ام..... به سادگي بي بهانه تنهاييهايم ....... و به يکتايي عشقي که در دل دارمش.......... به قرمز اشتياق جسم سردم......
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم فروردین 1387ساعت 8:39 توسط راحله |
|
|
و پرنده های غریب آرزوهایمان چه آزادانه پر گشودند به سوی دستانت
می آورد...
شدی ...
بر چشمان پر نیازت
میدهد و عاشق آن نگاه
خوب افسانه هایم را
پاییز با تو از راه رسید ...
می آورد...
شدی ...
بر چشمان پر نیازت
میدهد و عاشق آن نگاه
خوب افسانه هایم را
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم فروردین 1387ساعت 8:18 توسط راحله |
|
|
و پرنده های غریب آرزوهایمان چه آزادانه پر گشودند به سوی دستانت
می آورد...
شدی ...
بر چشمان پر نیازت
میدهد و عاشق آن نگاه
خوب افسانه هایم را
پاییز با تو از راه رسید ...
می آورد...
شدی ...
بر چشمان پر نیازت
میدهد و عاشق آن نگاه
خوب افسانه هایم را
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم فروردین 1387ساعت 8:13 توسط راحله |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 8:56 توسط راحله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی می خواهد وارد خانه ی پر عشق و صفای من گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار، خانه ی ما اینجاست |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم(الهه ناز) گاه نامه ی زندگی من(گل بنفشه) دو کبوتر (الهام زندگی) عاشقانه های من و عسلیم (طنین عشق) عشق من دوستت دارم |
|
RSS
|
<-PostContent->
نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostDate-> ساعت <-PostTime-> موضوع <-PostCategory-> | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هر کسی می خواهد وارد خانه ی پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند
شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار، خانه ی ما اینجاست
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
<-BlogCustomHtml->