![]() |
![]() |
|
| هر ستاره شبی است که از تو دورم... این شب نیلوفری آسمان چه پرستاره است... |
|
می شود روزی دلت خاطر ما شاد کند دل دیوانه در حبس من آزاد کند یا چو حلاج سرم دار زند یا که با گوشه ی چشمی ز دلم یاد کند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 21:23 توسط راحله |
|
|
من در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار است ولی در نماز پایان است.شاید به این معناست که پایان نماز آغاز دیدار است.
(دکتر شریعتی)
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 10:26 توسط راحله |
|
|
به انتهاي احساسي ارام انديشيدم به انچه که ارامشي بزرگ است در نهايت تصويري عاشقانه به دنبال نگاهي عاشق اما محروم تصويري که سهمي از ان نداشتم فقط حس مي کردم ارامشي بزرگ است پاکي ان احساس روحم را نوازشي داد از خود پرسيدم پاکترين عشق کجاست؟ که از هوي و هوس راهش جداست ناگهان حس کردم طراوتي بر وجودم باريد انقدر ارام شدم که زجر دنيا فراموشم شد بله پاکترين احساس همان تصوير خيالم بود از جنس باران که مرا جان بخشيد از باران هم پاکتر مگر مي شود بود گفتم شايد اين عشق پاک مرا بشويد مرا از عشق سيراب کند اين احساس که از اسمان باريد از جنس باران بود بر خاک تشنه و نا چيز و حالا من هم قدري پاک شده ام تصوير خيالم مرا تا اوج برد و ارام کرد نگاهت ،بيانگر راز دلت نبود ! چگونه باور کنم ؟؟؟؟؟؟؟ ![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 10:17 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 10:13 توسط راحله |
|
|
خدایا میدونی چرا از قرآنت خوشم میاد ... اولیش اینکه حرفِ دِلتِ با دلِ من. و اما دمیش. منو یاد کسایی می ندازه که زندگیشونو دادن تا سالم و دست نخورده به من برسوننش . یکی با فرق شکسته. یکی با پهلوی شکسته . یکی با گلوی بریده . یکی با بدن پاره پاره . یکی با دو دست بریده . یکی با جگر پاره پاره و یکی ...... خدایا واقعا من لیاقت این همه گذشت و فداکاری و دارم ....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:25 توسط راحله |
|
|
خدایا آفی که برام فرستادی دیدم و خوندم . و به وسیله چه نیکو پیامبری برام فرستادی. وچه زیبا برای تمام دنیا سند تو آل کردی ....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:24 توسط راحله |
|
|
خدایا این همه سیارات کرات و موجودات جور واجورو خلق کردی که قدرتتو نشونم بدی ..... همون دم وبازدمم کافیه که بشناسمت. میدونی که خیلی می خوامت .....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:23 توسط راحله |
|
|
نمی دونم چرا وقت نماز نمیشه . بدجوری دلم می خواد یه لیف حسابی بزنم . همه وجودم چرک شده ....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:22 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:1 توسط راحله |
|
|
یادمون باشه که: هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که: قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره. یادمون باشه: قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه: هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه: اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:0 توسط راحله |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:1 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:51 توسط راحله |
|
|
راستی چی شد چجوری شد اینجوری عاشقت شدم؟
شاید میگم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:58 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 21:50 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:18 توسط راحله |
|
|
من عشق را در تو
تو را در دل دل را در موقع تپیدن وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر
دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:16 توسط راحله |
|
|
.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:12 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:10 توسط راحله |
|
|
|
||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:26 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:51 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 18:19 توسط راحله |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 17:56 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:33 توسط راحله |
|
|
صحبت از رفتن وبیزاری نیست...
پای رفتن لنگ است:دل من دل تو هر دوبیزار از این فاصله هاست قصه شیرینی است کودک چشم من از قصه تومی خوابد قصه نغزتو از غصه تهی است باز هم قصه بگو تا به ارامش دل سربه دامن تو بگذارم و در خواب روم ![]()
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:17 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:11 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:48 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:47 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:45 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:41 توسط راحله |
|
|
در کنار تو لذت ببرم!
هر یک به هدیه یی مانندند!
هنوز امکان ممکن شدن دارند
که هنوز
یک روز
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:41 توسط راحله |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:45 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 23:43 توسط راحله |
|
|
هيچ وقت ،هيچ چيز را بي جواب نگذار!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:34 توسط راحله |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:16 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 21:54 توسط راحله |
|
|
|
||
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 21:52 توسط راحله |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:21 توسط راحله |
|
![]()
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:30 توسط راحله |
|
|
خدایا بخاطر این که هرگز تنهایم نمی گذاری از تو سپاسگزارم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:43 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:15 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:41 توسط راحله |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:34 توسط راحله |
|
|
میدانم اینجایی من هم میمانم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 23:30 توسط راحله |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی می خواهد وارد خانه ی پر عشق و صفای من گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی می کوبم روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار، خانه ی ما اینجاست |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم(الهه ناز) گاه نامه ی زندگی من(گل بنفشه) دو کبوتر (الهام زندگی) عاشقانه های من و عسلیم (طنین عشق) عشق من دوستت دارم |
|
RSS
|
<-PostContent->
نوشته شده توسط <-PostAuthor-> در <-PostDate-> ساعت <-PostTime-> موضوع <-PostCategory-> | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هر کسی می خواهد وارد خانه ی پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند
شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار، خانه ی ما اینجاست
فهرست اصلی
نویسندگان
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
<-BlogCustomHtml->